تبليغاتX
..::رویاهای شیرین من::..

..::رویاهای شیرین من::..

2

سلام به دوستای گل وناشنوایان عزیز

الان مصادف با زمانیه که دقیقاهمه درگیر خونه تکونی شدید وجابجایی یه سری از اثاثیه وتغییرات وسایل

خونه ایدوهمچنین درحال خرید لباس عید وخرید سفره هفت سین وغیره...

من که فقط یه کیف خریدم!!  وقراره کفش ومانتو ولوازم ارایش و...بخرم .منوباش که توخریدمشکل 

پسندم وباید کلی بچرخم وبگردم تا چیز مورد علاقه ام پیداشه وبخرمش!   

از اینطرف خواهر کوچیکم از من خواست که براش مانتو تنگ وچسبون وکوتاه مطابق بارنگ امسال(سرمه

 ای)بدوزم...خرید عید نکردم وحالا کی وقت میکنم براش پارچه بخرم همچنین تصمیم دارم برای

خودمم مانتو بدوزمبلی!!مانتوبرای خودم بدوزم ...

وای ولی خداییش تو انتخاب مدل هم مشکل پسندم...امان از دست خودم!!!

بگذریم.روز جمعه با ۳تا از دایی اینا ومامان وبابا وابجی وخودم دسته جمعی رفتیم پارک وهوا عالی

 وافتابی وبهاری بود.تو هوای افتابی چه حالی داره .من دور از خانواده نشستم روی صندلی پارک

واین خاطرات رومینویسم که بزارمش اینجا ...وبهم حس خوبی میده.      

 

راستیییییی  پیشاپیش عید نوروز ۱۳۹۱ به همگی وبلاگ نویسان ودوستای گلم مخصوصا ناشنوایان

تبریک میگم وایشالا سال خوبی وشاد وسلامت در پیش رو داشته باشید.

        

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت   توسط تارا  | 

1

سلام به  دوستان گلم


رو مخم فشار اوردم تا تونستم اينجا مطلب بنويسم.
با جوجو برنامه ريزي كرديم روز هاي پنجشنبه وجمعه ها با هم بيرون بريم وبقيه روزها به كارهاي خودمون رسيدگي كنيم.
جو جو منو كشته ...اخه خيلي رو حساب وكتاب ...من عاشق اينجور پسرايي كه مرتب ومنظمند.
شايد بخوايد بدونيد من وجوجو چند ماه يا چند سال باهمميم؟بايد بگم من وجوجو نزديك يك ونيم سال ميشه كه باهم هستيم وخيلي دوستش دارم قربون صدقه ام ميره.

خوب بگذريم...روز جمعه باجوجورفتيم پارك حقاني !!

اره تو اين هواي سرد!چاي خورديم وكمي باهم قدم زديم توپارك بچه ها اتيش روشن كرده بودن وقليون ميكشيدن ....

من وجوجو اهل قليون كشيدن نيستيم دخمل وپسل مثبتيم....

بعد از قدم زدن توپارك نگو كه جوجو از من سرماييه....رفتيم تو ماشين ومن ميوه پوست كندم .جوجوميگه عاشق اينه كه ميوه براش پوست ميگيرم منم خودمو لوس ميكنم وميخندم از شنيدن حرفش لذت ميبرم.

حالا عجيب اينجاس كه من هواي خوراكي به سرم  زده وبه جوجو گفتم  يه چيزدلم ميخواد بخوريم

جوجو ميگه بريم معجون بابا علي كه معجوناش حرف نداره....

خلاصه روز خوبي بود وبا خوشي گذرونديم وهر ثانيه دل من برا جوجو تنگ ميشه واس ام اس ميزنم كجايي و چه ميكني ؟خلاصه خدارو شكر ميكنم از خدا ميخوام بزرگترين ارزوي قشنگ روبه من وجوجو جونم تقديم كنه  

الهي عامين .......

*خداوند هيچ گاه مرا تنها نمي گذارد،هيچ گاه از من چشم نمي پوشد.مثل :كودكي كه به مادرش تكيه مي كند به (او)توكل ميكنم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت   توسط تارا  | 

دوچرخه

سلامي به گرمي افتاب

خوبيد؟خوشيد؟ امروز كلي خوش گذشت.

داشتم بهش فكر ميكردم تودلم گفتم كاش ميشد برم بيرونو باهاش دوچرخه سواري كنم بعداز چند دقيقه زنگ زدو ازم خواست بريم بيرون  .....

همون موقع بود كه با خودم گفتم كاش چيز ديگه اي از خدا ميخواستم!!!!!!!!!!! 

رفتيم پارك چيتگر حسابي دوچرخه سواري كرديم منو بگو عاشق دوچرخه سواريم كه نگو

ديگه چي بگم هيچي به ذهنم نمياد بنويسم اولا  وبلاگ نويس خوبي بودم جديدا حسي تو وجودم نيست بخوام بگم وتعريف كنم 

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت   توسط تارا  | 

6ساله شد

سلام دوستانخوب هستید؟؟خیلی دوس دارم حرفای دلمو اینجا بگم ولی تازگیا حس نوشتن ندارم

بنظرم وقتی اینجا دل نوشته هامو مینوشتم حس خوبی بهم دست میداد سعی میکنم دوباره

بنویسمحالا بزار هر چی تو ذهنم میاد اینجا بنویسم ...عضو فیس بوک بودم والان دیگه

نمیتونم وارد فیس بوک بشم قبلا با وی پی ان میرفتم سرعت نتم اومده بود پایین واعصابم خورد میشد

وتصمیم گرفتم قیدشو بزنم وبیخیالش شمفکر کردم ارزشش نداره  سایتش سیاسیه وکاری

از دستمون برنمیادخوب بگذریم.

شب یلدا خیلی به من خوش گذشت .جاتون خالی

يادم رفته بود بگم اين بلاگم 6ساله شدهحالا هم كه دير نشده وخوشحالم كه اين بلاگو هنوز

 دارمش

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت   توسط تارا  | 

زن


زن که باشی
درباره‌ات قضاوت می‌کنند؛
در باره‌ی لبخندت
که بی‌ریا نثار هر احمقی کردی
در...باره‌ی زیبایی‌ات
......که دست خودت نبوده و نیست
درباره‌ی تارهای مویت
که بی‌خیال از نگاه شک‌آلوده‌ی احمق‌ها
از روسری بیرون ریخته‌اند
درباره‌ی روحت، جسمت
درباره‌ی تو و زن بودنت، عشقت، همسرت
قضاوت می‌کنند
تو نترس و زن بمان
احمق‌ها همیشه زیادند
نترس از تهمت دیوانه‌های شهر
که اگر بترسی
رفته رفته
زنِ مردنما می‌شوی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت   توسط تارا  | 

من گنهكارم

من گنهكارم... آری...
جرم من هم عاشقی ست ! ... آری امّا ...امّا !
آنكه آدم هست و عاشق نیست، كیست؟
زندگی بی عشق
اگر باشد !!! ...
همان جان كندن است ...
دم به دم جان كندن ای دل
كار دشواریست ... نیست ؟؟ !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت   توسط تارا  |